چهارم شعبان مصادف با سالروز ولادت با سعادت قمربنی هاشم حضرت ابوالفضل العباس علیه السلام مبارک باد. | روستاي سيد حسين بيجار
11111111111

در چنین روزی، رادمردی از تبار حماسه و شجاعت، پا به عرصه وجود گذاشت. فرزند علی علیه السلام، گرچه در کنار نام حسین و کربلا بهتر شناخته شده است، ولی اگر عرصه های دیگری نیز برای ظهور صفات والای دیگرش بود، بی شک، در آن عرصه ها نیز مانند کربلا خوش می درخشید. از صفت های عالی و متجلی او که در روایت ها برشمرده شده است، می توان به مواردی چون علم، فقاهت، شجاعت، درایت، غیرت، ایمان والا و حتی عرفان اشاره کرد.دست های حضرت عباس علیه السلام، در دفاع از حریم دین و اهل بیت رسول خدا صلی الله علیه و آله بریده شد. این دست ها بوسه گاه چهار امام معصوم بود. امام علی علیه السلام دستان این تندیس مبارزه و غیرت را در دوران کودکی اش می بوسید. نقل است پس از تولد ایشان، حضرت علی علیه السلام دستان ابوالفضل علیه السلام را بوسیده است. امام حسین علیه السلام نیز هنگامی که این قهرمان حماسه ساز، بر خاک کربلا افتاده بود، پیشانی شکسته و دستان بریده اش را بوسید.

امام زین العابدین علیه السلام نیز هنگام دفن اجساد شهدا، بر دست های بریده عباس بوسه زد. همچنین، امام باقر علیه السلام نیز هنگامی که دید علم دار حسین علیه السلام، برای رساندن آب به خیمه ها مشک به دست گرفته است، همراه دیگر کودکان بر دست های عباس بوسه کاشت.

نقل است حضرت عباس، هنگام جنگ حماسه سرایی می کرد و می فرمود: «وَاللهَ اِنْ قَطَعْتُموُا یمِینی إِنِّی اُحامِی اَبَداً عَنْ دِینی.» ایشان با بیان این گونه اشعار و آفرینش صحنه هایی به یادماندنی و تاریخی در کربلا، مثل فرستادن امان نامه ابن سعد و راندن و تشر زدن به شمر در آن لحظه های حساس و آشوب زده، نشان داد که آگاهانه و با بصیرت دینی، در راه دفاع از امامت و ولایت قدم برداشته است؛ نه فقط از روی حمیت و غیرت و برای دفاع از خانواده و برادر.

حضرت عباس علیه السلام با اینکه می توانست در کربلا، مأموریت های دیگری را در کنار علم داری بپذیرد، مانند دیگر اصحاب اجازه بگیرد و با دشمن بجنگد، ولی از مأموریت آب رساندن به خیمه ها شانه خالی نکرد و هنگامی که امام حسین علیه السلام این مأموریت را به دوش وی نهاد، با کمال رضایت پذیرفت. وی هرگز از اطاعت برادر خویش سر باز نزد و بهانه جویی نکرد، بلکه همواره فرمان بردار امر مولایش حسین علیه السلام بود.

حسین علیه السلام، اگر «مروه» شور و التهاب و کوه پا بر جای حماسه حسینی است، عباس، «صفای» آن است. ازاین رو، باید به ابعاد و ژرفای وجود او توجه بیشتری داشت. درسی که عباس به تاریخ و انسان داد، تنها درس شجاعت و جنگ آوری و حماسه نبود، درس بصیرت، وفاداری، فقاهت و آگاهانه عمل کردن را نیز باید از عباس آموخت.

 خاندان حضرت عباس علیه السلام

حضرت عباس علیه السلام، در سال ۲۶ هجری قمری پا به عرصه گیتی نهاد. مادر بزرگوارش، فاطمه، دختر حزام بن خالد بن ربیعه بن عامر کلبی بود که به ام البنین مشهور است.

چند سال پس از شهادت حضرت فاطمه علیها السلام، امیرالمؤمنین علی علیه السلام از برادرش عقیل که به اصل و نسب قبایل آگاه بود، درخواست کرد زنی را از خانواده ای شایسته و شجاع برای او خواستگاری کند. عقیل، فاطمه کلابیه ام البنین را برای آن حضرت خواستگاری کرد و ازدواج صورت گرفت. حضرت علی علیه السلام از این بانوی گرامی، صاحب چهار پسر به نام های عباس، عثمان، جعفر و عبدالله شد. عباس علیه السلام از برادران دیگرش بزرگ تر بود و هر چهار برادر به امام خویش، حسین علیه السلام وفادار بودند و در روز عاشورا در راه آن امام، جان خود را نثار کردند.

ارادت قلبی ام البنین علیها السلام به خاندان پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله به قدری بود که امام حسین علیه السلام را از فرزندان خود بیشتر دوست داشت. نقل است وقتی به این بانوی بزرگوار خبر شهادت چهار فرزندش را دادند، گفت: «مرا از حال حسین علیه السلام باخبر سازید!» چون خبر شهادت امام حسین علیه السلام را شنید، گفت: «رگ های قلبم گسسته شد، فرزندانم و هرچه زیر این آسمان کبود است، فدای امام حسین علیه السلام ».

دوران کودکی حضرت ابوالفضل العباس علیه السلام

در روزهای کودکی عباس، پدر گران قدرش، علی علیه السلام چون آیینه معرفت، ایمان، دانایی و کمال، در مقابل او قرار داشت و گفتار الهی و رفتار آسمانی اش بر وی اثر می گذاشت. عباس علیه السلام از دانش و بینش حضرت علی علیه السلام بهره می برد. حضرت درباره تکامل و پویایی فرزندش می فرمود: «اِنَّ وَلَدِی الْعَبّاسُ زَقَّ الْعِلْمَ زَقّاً؛ همانا فرزندم عباس در کودکی دانش آموخت و بسان نوزاد کبوتر که از مادرش آب و غذا می گیرد، از من معارف فرا گرفت».

پرورش در آغوش امامت و دامان عصمت، فرصتی پاک و مبارک برای ایام نوجوانی و جوانی عباس فراهم کرد تا در آینده، نخل بلندقامت استقامت و سنگربان حماسه و مردانگی باشد. گاه که علی علیه السلام با نگاه بصیرت آمیز خود، آینده عباس را نظاره می کرد، با لبخندی رضایت بخش، سرشک غم از دیدگان جاری می کرد و چون، همسر مهربانش از علت گریه می پرسید، می فرمود: «دستان عباس در راه یاری حسین علیه السلام قطع خواهد شد.» آنگاه از مقام و عظمت پسر دلبندش نزد خداوند، چنین خبر می داد: «پروردگار متعال دو بال به او خواهد داد تا بسان عمویش جعفر بن ابی طالب در بهشت پرواز کند. محبت پدری، علی علیه السلام را بر آن می داشت تا پاره پیکرش را ببوسد، ببوید و وی را با آداب و اخلاق اسلامی آشنا سازد. ازاین رو، لحظه ای عباس را از خود دور نمی ساخت. فرزند پاک دل علی علیه السلام در مدت ۱۴ سال و ۴۷ روز که با پدر زیست، همیشه در حرب و محراب و غربت و وطن، در کنار او حضور داشت. در ایام دشوار خلافت، لحظه ای از پدر جدا نشد. در سال ۳۷ هجری قمری، جنگ صفین پیش آمد. حضرت ابوالفضل علیه السلام با آنکه حدود دوازده سال داشت، در این جنگ حماسه ای جاوید آفرید.

مقام علمی حضرت عباس علیه السلام

حضرت عباس علیه السلام در خانه ای زاده شد که جایگاه دانش و حکمت بود. آن بزرگوار، از محضر حضرت علی علیه السلام، امام حسن علیه السلام و امام حسین علیه السلام کسب فیض کرد و از مقام والای علمی برخوردار شد. از خاندان عصمت علیه السلام درباره حضرت عباس علیه السلام نقل شده است: «زَقَّ الْعِلْمَ زَقّاً؛ همان گونه که پرنده ای به جوجه خود به طور مستقیم غذا می دهد، اهل بیت علیهم السلام نیز به طور مستقیم به آن حضرت، علوم و اسرار را آموختند.

علامه محقق، شیخ عبدالله ممقانی، در کتاب نفیس تنقیح المقال، درباره مقام علمی و معنوی حضرت ابوالفضل علیه السلام گفته است: «آن جناب، از فرزندان فقیه و دانشمندان ائمه علیهم السلام و شخصیتی عادل، مورد اعتماد، باتقوا و پاک بود».

خاندان حضرت عباس علیه السلام نزد امامان معصوم علیهم السلام

برای شناخت مقام و منزلت حضرت عباس علیه السلام در دیدگاه امامان معصوم علیهم السلام، کافی است به سخنان آن بزرگوار درباره حضرت عباس علیه السلام توجه کنیم.

در شب عاشورا، وقتی دشمن در برابر کاروان امام حسین علیه السلام ایستاد و در رأس آنها عمر بن سعد، شروع به داد و فریاد کرد، امام حسین علیه السلام به حضرت عباس علیه السلام فرمود: «برادر جان، جانم به فدایت! سوار مرکب شو و نزد این قوم برو و از ایشان بپرس به چه منظوری آمده اند و چه می خواهند.» در این ماجرا دو نکته مهم وجود دارد؛ یکی آنکه امام حسین علیه السلام به حضرت عباس می فرماید: «فدایت شوم.» این عبارت، بر عظمت شخصیت عباس علیه السلام دلالت دارد؛ زیرا امام معصوم سخنی بی مورد و گزاف نمی گوید. نکته دوم آنکه، امام حسین علیه السلام عباس را به عنوان نماینده خود به اردوی دشمن می فرستد.

روز عاشورا هنگامی که حضرت عباس علیه السلام از اسب بر روی زمین افتاد، امام حسین علیه السلام فرمود: «اَلْانَ قَدْ اِنْکسَرَ ظَهْرِی وَ قَلَّتْ حیلَتِی؛ اکنون پشتم شکست و چاره ام کم شد.» این جمله نشان دهنده اهمیت حضرت عباس علیه السلام و نقش او در پشتیبانی از امام حسین علیه السلام است.

امام زمان عج)، در قسمتی از زیارت نامه ای که برای شهدای کربلا ایراد کرده است، حضرت عباس علیه السلام را چنین مورد خطاب قرار می دهد: «اَلسَّلامُ عَلی اَبی الْفَضْلِ الْعَبّاسِ بِنْ اَمِیرالْمؤُمِنِینَ الْمُواسِی اَخاهُ بِنَفْسِهِ، اَلْاخِذِ لَغِدِهِ مِنْ اَمْسِهِ، اَلْفادِی لَهُ، الْوافِی السّاعِی اِلَیهِ بِمائِهِ، الْمَقْطوُعَهِ یداهُ لَعَنَ اللهُ قاتِلَهُ یزِیدَ بْنِ الرِّقادِ الْجُهْنِی وَ حَکیم بِنْ طُفَیلِ الطّائِی».

نقل است امام زین العابدین علیه السلام، چون عبیدالله بن عباس بن علی بن ابی طالب علیه السلام را دید، اشکش جاری شد و فرمود: «هیچ روزی برای رسول خدا صلی الله علیه و آله، سخت تر از روز جنگ احد نبود؛ زیرا در آن روز، عموی پیامبر، شیر خدا و رسولش حمزه بن عبدالمطلب کشته شد. پس از آن روز، هیچ روزی برای پیامبر، سخت تر از روز جنگ موته نبود. در آن روز پسر عموی پیامبر، جعفر بن ابی طالب کشته شد و هیچ روزی چون روز مصیبت حضرت امام حسین علیه السلام نیست که سی هزار نفر در مقابل امام حسین علیه السلام ایستادند و پنداشتند که از امت اسلام هستند. هر یک از آنها می خواست با ریختن خون امام حسین علیه السلام به پروردگار خویش تقرب جوید و کار به آنجا رسید که آن حضرت را از روی ستم و جور و دشمنی به شهادت رساندند.» آنگاه امام زین العابدین علیه السلام افزود: «خداوند، حضرت عباس علیه السلام را رحمت کند که به حق، ایثار کرد و امتحان شد و جان خود را فدای برادرش کرد تا آنکه دو دستش قطع شد. خداوند عزّوجلّ در عوض، دو بال به او عطا کرد تا همراه فرشتگان، در بهشت پرواز کند، همان گونه که به جعفر بن ابی طالب علیه السلام دو بال عطا کرد. به یقین، حضرت عباس علیه السلام نزد پروردگار، مقام و منزلتی دارد که روز قیامت همه شهدا به آن غبطه می خورند».

 ایثار و جانبازی، راز و رمز تعالی حضرت عباس علیه السلام

روایت هایی که در شأن حضرت عباس علیه السلام و ایثار و فداکاری وی در راه امام خویش موجود است، به روشنی، فضیلت و مقام آن بزرگوار را آشکار می سازد. حضرت عباس علیه السلام فرزند کسی است که آیه «وَمِنَ النَّاسِ مَن یشْرِی نَفْسَهُ ابْتِغَاءَ مَرْضَاتِ اللّهِ» بقره: ۲۰۷)، در شأنش نازل شد. وی از سلاله دودمانی است که اسوه ایثار و از خودگذشتگی بودند و سوره هل اتی، در شأن ایثار آنها نازل شده است.

فداکاری، ایثار و جانبازی، در اسلام و مکتب اهل بیت علیهم السلام جایگاهی ویژه دارد، چنان که امیر مؤمنان علی علیه السلام در کلامی، ایثار را برترین فضیلت اخلاقی می داند.

حضرت علی علیه السلام در کلامی دیگر، ایثار را بالاترین عبادت معرفی می کند و در روایتی دیگر، غایت و هدف تمام مکارم اخلاقی را ایثار و از خودگذشتگی می داند.

حضرت علی علیه السلام در قسمتی از نامه خود به حارث هَمْدانی می نویسد: «بدان که برترینِ مؤمنان، کسی است که در گذشتن از جان و خانواده و مال خویش، از دیگر مؤمنان برتر باشد».

در اینجا این پرسش مطرح می شود که مگر دیگر شهیدان از جان خود نگذشتند، پس چه چیزی حضرت عباس را از دیگر شهیدان متمایز می سازد؟ در پاسخ باید گفت معرفت حضرت عباس علیه السلام، از همه شهیدان والاتر و اطاعتش از امام خویش، کامل تر بود. بر اساس آموزه های اسلام و مکتب اهل بیت علیهم السلام، آنچه اعمال نیک را از یکدیگر متمایز می سازد و ارزش اعمال را متفاوت می کند، معرفت و بینش و نیت شخص است و کلام پیامبر اسلام که فرمود: «ضَرْبَهُ عَلِی یوْمَ الْخَنْدَقِ اَفْضَلُ مِنْ عِبادَهِ الثَّقْلَین»، تأییدکننده این حقیقت است. همچنین، روایت هایی که درباره ثواب و عقاب عمل به صورت های گوناگون و متفاوت نقل شده، به این دلیل است که ثواب یا عذاب عملی معین، با توجه به معرفت و نیت عامل آن متفاوت است. برای مثال، ثواب زیارت امام رضا علیه السلام در روایت های معتبر به شکل های متفاوت نقل شده است. در برخی روایت ها تصریح شده که این تفاوت ثواب، به دلیل تفاوت در معرفت اشخاص است.

آری، حضرت عباس علیه السلام، با کمال معرفت، در راه دین و امام خویش جانبازی کرد و مراحل کمال و تعالی را پشت سر گذاشت.

 القاب حضرت ابوالفضل العباس علیه السلام

۱٫ قمر بنی هاشم

بهره مندی بسیار حضرت عباس علیه السلام از جمال و جلال و سیمای سپید و زیبا و سیرت نورانی، زمینه ساز این لقب است.

۲٫ باب الحوائج

ابوالفضل علیه السلام، کریمی از دودمان کریمان است که چون حاجتمندی به او رو کند، خواسته هایش را برآورده می سازد.

۳٫ طیار

بیان کننده مقام و عظمت حضرت عباس علیه السلام در عالم قدس و بهشت جاودان است.

۴٫ الشهید

شهادت که نشان نمایان ابوالفضل علیه السلام است و در حیات او درخشندگی بسیار دارد، زمینه ساز این لقب است.

۵٫ سقا

دلاوری عباس در صحنه های حیرت آور آب رسانی به تشنگان کربلا، سبب شد به این لقب معروف گردد.

۶٫ عبد صالح

امام صادق علیه السلام در زیارت عموی گران قدرش، به این لقب اشاره دارد و می فرماید: «اَلسَّلامُ عَلَیک اَیها الْعَبْدُ الصّالِح؛ سلام بر تو، ای بنده صالح خدا!»

۷٫ سپه سالار

صاحب لوا یا سپه سالار، لقب بزرگ ترین شخصیت نظامی است و عباس در روز عاشورا این لقب را از آن خود ساخت.

۸٫ پرچم دار و علم دار

یادآور دلاوری عباس و حفظ لشکر در برابر دشمن است. علم داری عباس علیه السلام این لقب را برایش به ارمغان آورد.

۹٫ ابو قربه صاحب مشک)؛ عمید یاور دین خدا)؛ سفیر نماینده حجت خدا)؛ صابر شکیبا)؛ محتسب به حساب خدا گذارنده تلاش ها)؛ مواسی جانباز و مدافع حق)؛ مستعجل تلاشگری مهربان در برآوردن حاجت های دیگران) از دیگر لقب های حضرت ابوالفضل علیه السلام است.۱

۱٫ نک: www2.irna.ir؛ آرشیو مناسبت ها، شعبان ۱۳۸۷، نویسنده: سید محمد حسینی.

آنچه از چهره حضرت عباس علیه السلام، در ذهن ها به تصویر کشیده شده و زبان ها گویای آن است، شجاعت اوست، حال آنکه آن حضرت پیش از همه چیز بنده سراپا تسلیم الهی است و تمام عظمت ها و ارزش های او در سایه همین بندگی و اطاعت محض الهی قرار دارد که به نمونه هایی از آن اشاره می کنیم:۱٫ بنده صالح خدا: امام صادق علیه السلام این لقب گران سنگ را به آن حضرت داد، چنان که در زیات نامه آن حضرت می خوانیم: «اَلسَّلامُ عَلَیک اَیها الْعَبْدِ الصّالِحِ الْمُطِیعِ لِلّه…؛ سلام بر تو ای بنده صالح و فرمانبر خدا».۱

۲٫ آثار سجده بر پیشانی: خداوند در قرآن، یکی از نشانه های بندگان مخلص خویش را آثار سجده در پیشانی آنها می داند و می فرماید: «سِیماهُمْ فی وُجُوهِهِمْ مِنْ أَثَرِ السّجُودِ؛ علامت [مشخصه] آنان بر اثر سجود، در چهره هایشان است». فتح: ۲۹)

حضرت عباس این گونه بود در تاریخ نیز می خوانیم: «وَ بَینَ عَینَیهِ اَثَرُ السُّجُود؛ [در پیشانی] و میان چشمان او، اثر سجده [نمایان] بود».۲

همچنین، نقل شده که روی قاتل حضرت عباس که از طایفه بنی دارم بود، سیاه شده بود. علتش را از او پرسیدند، گفت: «من مردی را کشتم که در وسط پیشانی او اثر سجده بود و عباس نام داشت».

جعفر نقدی نیز درباره آن بزرگوار چنین می گوید: «وَ هُوَ مِنْ عُظَماءِ اَهْلِ الْبَیتِ عِلْماً وَ وَرَعاً وَ نَسَکاً وَ عِبادَهً؛ او از نظر دانش و پارسایی و نیایش و عبادت، از بزرگان اهل بیت است».۳

این ویژگی حضرت عباس علیه السلام برای تمامی شیعیان درس بزرگی است تا بندگی خدا را در رأس همه کارهای خود قرار دهند و راز و نیاز و عبادت های شبانه و سجده های طولانی در پیشگاه خدا را هرگز فراموش نکنند.

۱٫ مفاتیح الجنان، زیارت نامه حضرت عباس علیه السلام، ص ۷۱۵٫

۲٫ ذریعه، ص ۱۲۲٫

۳٫ زینب کبری علیها السلام، ص ۱۲٫

ولایت مداری و امام شناسی

از ویژگی های مهم حضرت اباالفضل علیه السلام، امام شناسی و اطاعت مطلق از امامان خویش بود. پس از شهادت امام علی علیه السلام، امامت و مقام ولایت تامه، به امام حسن مجتبی علیه السلام سپرده شد. حضرت عباس با جان و دل، فرمانبردار و مطیع بی چون و چرای برادر و امام خویش بود. وقتی امام حسن علیه السلام مجبور شد با معاویه صلح کند و مورد طعن و شماتت مردم قرار گرفت، حضرت عباس بیش از پیش همراه و در رکاب امام خویش بود و مانند سربازی جانباز، از برادر و امام خویش محافظت می کرد. تیرباران جنازه امام حسن علیه السلام در مراسم تشییع بر حضرت عباس بسیار گران آمد و اگر دستور امام و برادرش حضرت اباعبدالله علیه السلام نبود، از یکایک آنان انتقام می گرفت.

پس از شهادت امام حسن علیه السلام نیز حضرت عباس، همواره در خدمت امامش، حسین بن علی علیه السلام بود. درباره ولایت مداری و امام شناسی حضرت عباس به نمونه هایی اشاره می شود.

۱٫ در زیارتنامه آن حضرت که از امام صادق علیه السلام وارد شده است، چنین می خوانیم: «… اَلْمُطِیعِ للهِ وَ لِرَسوُلِهِ وَ لِاَمِیرِالْمُؤْمِنینَ وَ الْحَسَنِ وَ الْحُسَینِ صلی الله علیه و آله؛ [سلام بر تو ای بنده صالح و] مطیع خدا و رسولش و پیرو امیرمؤمنان و حسن و حسین که درود خدا بر آنان باد».۱

۲٫ نقل است هنگام خروج از مدینه، امام حسین علیه السلام ندا داد: «اَینَ اَخی ـ اَینَ قَمَرُ بَنی هاشِمَ فَاَجابَهُ الْعَبّاسُ لَبَّیک لَبَّیک یا سَیدی فَقالَ لَهُ الْاِمامُ علیه السلام: قَدِّمْ لِی یا اَخِی جَوادِی فَأتَی الْعَبّاسُ بِالْجَوادِ اِلَیهِ؛ کجاست برادرمن؟ کجاست ماه بنی هاشم؟ عباس پاسخ داد: «بله، بله، ای آقای من!» آنگاه امام حسین علیه السلام فرمود: «ای برادر، اسبم را حاضر کن! پس عباس اسب حضرت را حاضر کرد».۲

۳٫ در عصر تاسوعا، شمر با چهار هزار نفر وارد کربلا شد. از نقشه های او برای کاستن از یاران امام حسین علیه السلام، امان دادن به عباس و برادران او بود. وقتی حضرت عباس شنید که شمر برای او امان نامه آورده، به او توجه نکرد و پاسخ او را نداد، تا اینکه امام حسین علیه السلام به او فرمان داد پاسخ شمر را بدهد. عباس فرمود: «چه می گویی؟» شمر گفت: «شما و برادرانت در امانید!» سراسر وجود عباس را آتش خشم فراگرفت و فریاد برآورد: «دست هایت بریده باد و لعنت [خدا] بر امان نامه ات؛ ای دشمن خدا! آیا دستور می دهی که ما برادرمان و آقایمان، حسین علیه السلام، پسر فاطمه علیها السلام را رها کنیم و داخل سپاه لعنت شدگان و فرزندان لعنت شدگان شویم؟ [عجبا!] آیا به ما امان می دهی، درحالی که فرزند رسول خدا [حسین بن علی] در امان نیست».۳

این سخنان، نشانه معرفت و عشق عمیق حضرت عباس به امام خویش، حسین بن علی علیه السلام است. مورخان نیز نوشته اند: «عباس در کربلا، از روی تعصبات قبیله ای و خانوادگی با دشمن نمی جنگید، بلکه خوب می دانست دین خدا به وجود امام حسین علیه السلام پاینده است و او ستون دین است و برای دین خدا و شریعت پیامبراکرم صلی الله علیه و آله جهاد [و مبارزه] می کند. ازاین رو، با جان و دل] از فرزند رسول خدا و دختران حضرت زهرا علیها السلام حمایت و پشتیبانی کرد، چنان که خود فرمود: «به خدا سوگند! اگر دست راستم را قطع کردید، [همچنان] از دینم حمایت می کنم و از امامی که یقین راستین دارد [دفاع می کنم؛ امامی که] پسر دختر پیامبر پاک و امین است».۴

از آنچه بیان شد، به ویژگی دیگری در وجود حضرت عباس پی می بریم و آن شناخت والا و معرفت آن بزرگوار است.

۱٫ مفاتیح الجنان، ص ۷۱۵٫

۲٫ موسوعه کلمات الحسین علیه السلام، ص ۲۹۸٫

۳٫ وقایع الایام، ویژه محرم، ص ۲۶۴٫

۴٫ معالی السبطین، ج ۱، ص ۲۷۰؛ شیخ عباس قمی، نفس المهموم، ص ۱۷۷٫

 بصیرت ژرف

بیشتر منحرفان از خط امامت و ولایت، ظاهربین و ساده اندیش هستند. خداوند در قرآن کریم درباره دنیاپرستان می فرماید: «یعْلَمُونَ ظاهِرًا مِنَ الْحَیاهِ الدّنْیا وَ هُمْ عَنِ اْلآخِرَهِ هُمْ غافِلُونَ؛ آنان فقط ظاهری از زندگی دنیا را می شناسند و از آخرت غافلند». روم:۷) بنابراین، ولایت مداران باید ژرف اندیش و حقیقت نگر باشند. از ویژگی های حضرت عباس، بصیرت نافذ و ژرف اندیشی خاص ایشان بود. آن بزرگوار، به شرایط جامعه و رگه های کفر و نفاق به خوبی آشنا بود و ولایت مداران را نیز به دقت شناسایی کرده بود. امام صادق علیه السلام درباره عمویش عباس می فرماید: «کاَن عَمُّنَا الْعَبّاسُ نَافِذَ الْبَصِیرَهَ؛ عموی ما عباس، بصیرتی ژرف داشت».۱

در مقابل، از دلایل اینکه عمر سعد به دام یزید و ابن زیاد افتاد، نداشتن تیزبینی و بصیرت بود. ابن زیاد با بهره برداری از این کمبود فکری عمر سعد، فردی فرومایه و هزار چهره، به نام شبث بن ربعی را با او همراه ساخت تا او را توجیه کند. شبث کوشید به عمر سعد القا کند که حسین، کافر حربی و قتلش واجب است. ازاین رو، قتل او در ماه حرام اشکالی ندارد.۲

ولایت مداری و ژرف اندیشی، از نیازهای اصلی زمان ما برای تمام قشرهای جامعه است. بصیرت و عمیق اندیشی، موجب می شود افراد جامعه، خطوط فکری و سیاسی را به خوبی بشناسند و در موضع گیری های خود، بر خط صحیح و مستقیم امامت و ولایت حرکت کنند.

۱٫ نفس المهموم، ص ۱۷۶؛ نک: اعیان الشیعه، ج ۷، ص ۴۳۰٫

۲٫ سیدحسین اسحاقی، جام عبرت، چ ۲، ص ۱۰۴٫

سخن بزرگان

مقام معظم رهبری

«وقتی راجع به حضرت اباالفضل علیه السلام صحبت می شود، بنا می کنند از چشم و ابروی آن بزرگوار تعریف کردن، مثلاً قربون چشمت بشم! مگر چشم قشنگ در دنیا کم است؟ مگر ارزش اباالفضل به چشم های قشنگش بوده؟! اصلاً شما مگر اباالفضل را دیده اید و می دانید چشمش چگونه بوده؟! اینها سطح معارف دینی ما را پایین می آورد.

ارزش اباالفضل العباس، به جهاد و فداکاری و اخلاص و معرفت او به امام زمانش است؛ به صبر و استقامت اوست؛ به آب نخوردن اوست؛ در عین تشنگی و بر لب آب، بدون اینکه شرعاً و عرفاً هیچ مانعی وجود داشته باشد».

۱٫ در دیدار با مداحان و شاعران اهل بیت:، ۵/۵/۱۳۸۴٫
محمدعلی کعبی

دستشان نخواهد رسید، نخواهد رسید تا ا بدیت، به تو ای بالا بلند مرد!

دست یخ بندان اگر به قلب سرو برسد، دست خیال انسان اگر به رنگین کمان برسد؛ به تو نخواهد رسید هیچ دستی.

نخواهم گفت دستهایت تنها در بهشت، بال هایی برای پروازند. نخواهم پذیرفت که در کنار علقمه افتاده اند تا خون از آنها بچکد و اشک از چشم های ما.

نه، جای دست تو تنها در سقاخانه ها نیست، در زورخانه ها کنار عکسی با ابروان کشیده، در نقاشی ها، در تابلوهای قدیمی، در قهوه خانه ها، در دکورخانه ای، در کاسه آبی که در حباب های حوض حرم چرخ می خورد. دست های بریده عباس فراتر از این است، مگر نه؟ دست های تو پیچک وار، از دروازه های ورودی اسلام بالا رفته اند. دست های تو رفته اند تا برای هرچه تشنگی، آب بیاورند. دست های بریده تو هر روز به دورترین خیمه های تشنه این جهان می رسند و جانی دوباره به هستی می دهند.

دست هایت را روی دیوارهای زمستانی هزار سال پس از تو هم، می توان دید؛ آنجا که شاهان، جهان را به مرگ مبتلا کرده اند و دستی خونی، حماسه ای را امضا می کند؛ یک دست خونی، دو دست خونی، صدها دست خونی که برای حمایت از حمیت، غیرت و رشادت برخاسته اند.

دست های تو سال های بعد، سر بندهای «یا اباالفضل» و «یا قمر بنی هاشم» را بر سرهایی می بندند که سودای سرودن آزادی دارند؛ که برای کویرهای تشنه، فردای خرمی را در سر می پروانند.

دست های تو در آستین چند جوان عاشق تو، می رفتند آب بیاورند برای گردان که ترکش خوردند.

دست های بریده خودت بود که نارنجک و آرپی جی پرتاب می کرد، مگر نه؟ آنها حتی اسمشان گاه عباس بود، گاه ابوالفضل بود، حتی رباب هاشان نگران بودند، رقیه هاشان چشم به راه و حسین هاشان تنها و بی یاور. حتی بعضی ها در جبهه ماندند، شبیه تو که کنار علقمه ماندی؛ رباب تو اما در ماورا، لبخند زیبایی به لب دارد؛ رباب تو که رباب های آنها را دیده و زیر لب گفته است: شما هم لبخند خواهید زد به اندازه تمام اشک های من.

ای عباس! پس از تو عباس هایی از قبیله ات، از قبیله ماه ها، چهره عبوس مرگ را زخمی کردند. و گفتند: آماده اند برای رشادت، شهادت و جانی که آن را با تمام جوانی ببازند. فریاد برآوردند: «یا اباالفضل!» و غریوشان هنوز در گوش شلمچه، در گوش همه کربلاها، در گوش مجنون که آواره شیدایی آن شیداست، تکرار می شود، تکرار، تکرار….

زیبایی، آن قدر که ماه آسمان بنی هاشم باشی؛ دانایی، آن گونه که پیشوایان راست گو به آن شهادت دهند؛ توانایی؛ زیرا دست های پدرت را به ارث برده ای؛ کرار ثانی؛ شیدایی، چنان که کسی باور نمی کرد قلبت برای حقیقت آن گونه بتپد. و وفادار و اسوه ادبی که هیچ کس نشنیده پیش از لحظه به خاک افتادن، «یا اخا» بر لب آورده باشی، عجب است که این همه مرد، چگونه در یک مرد گنجید؟

نه، اگر خدا برای حسین علم داری چون عباس نمی آفرید، جای شگفتی بود که پیش از این، برای حسن، حسین را؛ برای علی، مالک اشتر را، برای محمد، علی را و برای موسی، هارون را آفریده بود.

هنوز خلایق به او که می رسند، در شناختش، در خم یک کوچه اند. آن مرد را باید به همه مردم نشان داد و در کنار زیبایی و شجاعت و جنگ آوری اش، از بصیرت و دانایی والایش نیز سخن گفت. او اسطوره ای است که خدا تنها به حسینش بخشید.

 

 

سودابه مهیجی

از دورترین اندوه ها، به دیدار شادمانی رخسار تو می آیم، به دیدار دستانت که تمام جهان را چون کودکی آرمیده، در دست گرفته و به امن و قرار دعوت می کند. زائرانه به دستان تو رو می آورم، تا گره از دست های ناتوان من بگشایی. دست هایت، دستان فراوانی و مهر خداست. دست هایت، گهواره امن کائنات است که بی منت و بی سرزنش، دستان انسان را در دست خدا می گذارد. دستان بی نیازت، برای گرفتن تمام دست های حاجت و آرزو، توان و حوصله دارد، برای تمام دست های تهی، بضاعت اندوخته دارد. دست هایت، از سر تمام جهان زیاد است.

برخیز و آن دست های چاره گر، پرچم پیروزی حق، را به اهتزاز درآور تا آنجا که تو ایستاده ای، قله جهان باشد و قطب آفرینش. تا تمام پروانه ها به سمت تو سر برگردانند و تمام عالم، حول دستان تو طواف کنند! برخیز و تمام دست های فتنه گر زمین را رو کن که جز دست های گشاینده تو، هر دستی تنها گرهی به کار عالم زده و دری از درهای رحمت را بسته است. تو دست به کار شو که کار دست هایت، گشودن و فتح الفتوح است!

دستی که به دامان تو آویخته می شود و دست های بلندمرتبه تو را می جوید، امید به زانو درآمده ای است که دستان خسته اش، دیگر راه به جایی نمی برند؛ دستی که می گرید و در تاریکی ناامیدی، دستان روشن تو را می جوید؛ ید بیضای دستان تو را باور دارد و جز دست تو، هیچ دست یاوری نمی شناسد. دستان تو، این دو کتاب پرسطر آفرینش، خواندنی ترین سوره ها و فراخواندنی ترین حمایت خداوند هستند. دست های تو را باید صدا زد، باید به یاری طلبید، باید ایمان آورد و تسلیم شد. از دست های تو دست برنمی دارم. از دستان تو دست نمی شویم که در تمام راه رسیدن، همواره باید دست در دستان تو، به مقصود خویش بیندیشم؛ وگرنه بی دست و بی توان، تمام هستی ام، تمام امید و یقینم از دست خواهد رفت.

دستی افشان

تا ز سرانگشتانت

صد قطره چکد

هر قطره شود خورشیدی

باشد که به صد سوزن نور

شب ما را بکند روزن روزن…

سهراب سپهری

 شعر

 محراب علقمه

سید حمید برقعی

مشک برداشت که سیراب کند دریا را

رفت تا تشنگی    اش آب کند دریا را

آب،       روشن شد و عکس قمر افتاد در آب

ماه می خواست که مهتاب کند دریا را

تشنه می          خواست ببیند لب او را دریا

پس ننوشید که سیراب کند دریا را

کوفه شد،           علقمه، شق     القمری دیگر دید

ماه افتاد که محراب کند دریا را

ناگهان موج برآمد که رسید اقیانوس

تا در آغوش خودش خواب کند دریا را

آب مَهریه گُل بود وَالاّ خورشید

در توان داشت که مرداب کند دریا را

روی دست تو ندیده است کسی دریادل

چون خدا خواست که نایاب کند دریا را

جنگ نیزه

مرتضی حیدری آل کثیر

در روز روشن بر هجوم شب، ای ماه مردستان چه آ وردی؟

خواب پلنگان را پراندی باز، از جنگل نیزه گذر کردی

جنگل به دست و پای مرگ افتاد، تا پلک تیغت را زدی برهم

گفتی به زینب می روم میدان، تا با کفی از آب برگردم

می دانم آخر غیرتت ای مرد! با آبرویم می کند بازی

من آبم ای سقا! چرا من را، می گیری و پایین می اندازی!

دستم به دامنت، نگاهم کن! من پیش زهرا آبرو دارم

حتی برای لمس لب هایت مثل همین گرما وضو دارم

پاکم، ولی پاکیزه تر گردم، وقتی بیفتم روی لب هایت

زینب چه می گوید اگر از من، لب تشنه برگردی به مولایت؟

گفتی به من: افسوس دستانم، یک لحظه انگشت تو را افشرد

پیش از برادر من قسم خوردم، یک قطره از دستت نخواهم خورد

دادی دو بازو در ازای مشک، گلدسته هایت مانده بر دوشم

رفتی و ماندم با اذانی بر لب های امواج فراموشم۱

سودابه مهیجی

گوش کن جوش و خروش گاه گاه آب را

طفل این گهواره می داند گناه آب را

آه، این نوزاد مه رخسار با دستان خویش

روزگاری باز خواهد کرد راه آب را

آه، این لب ها برای تشنگی جان می دهند

وای، این چشمان زیبا اشتباه آب را

هیچ از خاطر نخواهد برد آن روز مهیب

او به دنیا آمده تا روسیاه آب را…

گریه کن، ای طفل من! ای مرد فردای عطش!

گریه کن، آن سان که بابا بغض چاه آب را…

کاش تقدیرت نمی بود این همه شمشیر و خون

یا نمی دزدید دنیا تکیه گاه آب را….

۱٫ مرتضی حیدری آل کثیر، دیر آمدی بهار، ص ۲۳۱٫

 

کتابستان

محمدی اشتهاردی، محمد، پرچمدار نینوا، انتشارات مسجد مقدس جمکران، چاپ دوم، زمستان ۱۳۷۸٫

ربانی خلخالی، علی، چهره درخشان قمر بنی هاشم، انتشارات ثقلین، چاپ اول، ۱۳۷۴٫

صادقی اردستانی، احمد، زندگانی حضرت ابوالفضل علیه السلام، تهران، ۱۳۷۴٫

لقمانی، احمد، سپهسالار عشق، مرکز تحقیقات اسلامی جانبازان، چاپ اول، ۱۳۷۶٫

عزیزی، عباس، فضایل، مصایب و کرامات حضرت اباالفضل العباس علیه السلام، انتشارات صلاه.

عمادزاده، حسین، زندگانی حضرت قمر بنی هاشم، تهران، انتشارات کتابچی.

هادی منش، ابوالفضل، ماه در فرات، قم، مرکز پژوهش های اسلامی صدا و سیما، ۱۳۸۱٫

موحد ابطحی، حضرت اباالفضل مظهر کمالات و کرامات، انتشارات عصر ظهور.

زجاجی کاشانی، مجید، سقای کربلا، تهران، انتشارات سبحان، ۱۳۷۹٫

علیقلی، امیرحسین، ۷۲ درس زندگی از سیره عملی حضرت ابوالفضل العباس علیه السلام، انتشارات عابد، چاپ دوم، ۱۳۸۳٫

شریف قرشی، باقر، زندگانی حضرت ابوالفضل العباس علیه السلام، ترجمه: سید حسن اسلامی، انتشارات اسلامی، ۱۳۷۳٫

بهشتی، احمد، قهرمان علقمه، تهران، انتشارات اطلاعات، ۱۳۷۴٫

ابطحی، میر سید علی، حضرت اباالفضل علیه السلام؛ مظهر کمالات و کرامات، قم، چاپ اول، ۱۳۷۶٫

بدرالدین، حسین، قمر بنی هاشم؛ ظهور عشق اعلی، تهران، انتشارات مهتابی، ۱۳۸۲٫

رضایی، سید عبدالحسین، قمر بنی هاشم، مشهد، انتشارات مشهد، چاپ اول، ۱۳۵۱٫

عطار، محمدحسین، حماسه پرچم دار کربلا، تهران، انتشارات مؤلف، چاپ اول، ۱۳۷۷٫

موسوی المقدم، سید عبدالرزاق، سردار کربلا؛ حضرت ابوالفضل العباس علیه السلام، ترجمه: ناصر پاک پرور، نشر مولود کعبه، چاپ سوم، ۱۳۷۵٫

نجفی، شیخ محمدابراهیم، خصایص العباسیه، تصحیح و تحشیه: حسین عمادزاده، تهران، بی تا.

منبع: https://hawzah.net/fa/Magazine/View

تهیه و تنظیم: حسن صفیاری

ارسال دیدگاه